کیست که پند گیرد؟!

هیچ اعتقادی ندارم به اینکه برای اثبات حقانیت اسلام و قرآن می توان به گفته های غربیان استناد کرد. و بسیار عصبانی می شوم از دست کسانی که بسیار با آب و تاب و البته دلسوزانه صحبت از این می کنند که مثلا غربیان با تحقیقاتشان به این نتیجه رسیدند که طلا برای مردان فلان ضرر جسمی را دارد پس حکم اسلام در این رابطه حق است و یا اینکه ولتر گفته باید به قرآن مسلمانان سجده کرد و یا اینکه روسو بسیار به ستایش پیامبر اسلام پرداخته و...از این موارد زیاد است که من اعتقادی به آن ندارم که این مسئله دو دلیل بسیار مهم دارد :اول اینکه شان اسلام و قرآن بسیار رفیع تر از این است که با گفتار خارجی ها حقانیت آن اثبات شود و دوم اینکه من اینها را نوعی جنگ روانی و فریب رسانه ای میدانم به این دلیل که غربی ها به ما بگویند"ای مسلمانان ببینید ما چقدر با انصافیم!و آن چه که حق است را می گوییم!"و وقتی با دو سه کد این طوری ما به منصف بودن آنها ایمان آوردیم آن گاه تفسیرهایی که هدف آنها ریشه کنی اسلام است را به خورد ما میدهند و ما هم می پذیریم.البته بعضی جاها هم استناد به این کدها لازم است.بحث در این موضوع زیاد است که بیشتر به آن نمی پردازم فقط می خواستم به عنوان مقدمه بگویم که این نوشته ای که خواهم آورد به این معنی نیست که می خواهم حقانیت خودمان را به گفته های غربیان نسبت دهم.

به این آیات قرآن توجه کنید:

و ما نوح را به رسالت به سوی قومش فرستادیم و او هزار سال پنجاه سال کم در میان آنان ماند.پس طوفان آنان را فراگرفت چرا که ظالم بودند و به نوح ایمان نیاوردند و تنها خود نوح و اصحاب کشتی را نجات دادیم و آن کشتی را به مثابه آیتی برای خلق عالم قرار دادیم.   سوره عنکبوت.آیات 14-15

و ما آن کشتی را محفوظ داشتیم تا آیت عبرت خلق شود پس کیست که از آن پند و تذکر یابد؟    سوره قمر آیه 15

این هم قسمتی از گزارش باستان شناسی ماهنامه "اتفاد نیزوب"شوروی است که در شماره تشرین دوم سال1953 به چاپ رسیده است:

(هنگامیکه باستان شناسان روسی در منطقه ای معروف به "وادی قاف"مشغول حفاری و جستجوی آثار باستانی بودند در اعماق زمین به چند تخته پاره قطور و پوسیده ای برخوردند که بعدا معلوم شد این تخته ها قطعات جدا شده از کشتی نوح بوده و بر اثر تحولات دریایی و زمینی در طول حدود5000سال همچنان در دل زمین باقی مانده است.برخورد به این تخته ها نظر محققین باستان شناس را آنچنان به خود جلب نمود که دو سال دیگر به کنجکاوی و تعقیب عملیات حفاری خود پرداخته و بالاخره در همان منطقه به یک قطعه تخته دیگری برخوردند که به صورت لوحی طبق کلیشه زیر چندین سطر کوتاه از کهن ترین و ناشناخته ترین خطوط بر روی آن منقوش بود.

 

                                 

اما بسیار شگفت آور بود که این تخته لوح بدون اینکه پوسیده یا محجر شده باشد آنچنان سالم و دست نخورده باقی مانده که هم اکنون در موزه آثار باستانی مسکو در معرض دید توریستها و تماشاگران خارجی و داخلی است.

بر اثر این اکتشاف اداره کل باستان شناسی شوروی برای تحقیق از از چگونگی این لوح و خواندن آن هیئتی مرکب از هفت نفر از مهمترین باستان شناسان و اساتید خط شناس و زبان دان روسی و چینی را مامور تحقیق و بررسی نموده ... این هیئت پس از 8 ماه تحقیق و مطالعه و مقایسه حروف آن با نمونه سایر خطوط و کلمات قدیم متفقا گزارش زیر را در اختیار باستان شناسی شوروی گذاشت:

1)این لوح مخلوط چوبی از همان پاره تخته های مربوط به کاوش های قبلی و کلا متعلق به کشتی نوح بوده است منتها لوح مزبور مثل سایر تخته ها آنقدرها پوسیده نشده و طوری سالم مانده که خواندن خطهای آن به آسانی امکان پذیر می باشد.

2)حروف و کلمات این عبارات به لغت سامانی یا سامی است که در حقیقت ام اللغات (ریشه لغات)و به نام سام بن نوح منسوب است.

3)معنای این حروف و کلمات بدین شرح است:

ای خدای من!و ای یاور من! / به رحمت و کرمت یاری نما! / و به پاس خاطر این نفوس مقدسه / محمد / ایلیا(علی) / شبر(حسن) / شبیر(حسین) / فاطمه / آنان که همه بزرگان و گرامی اند / تنها تویی که می توانی مرا به راه راست هدایت کنی!

 ...............................................

پانوشت: اینها را از کتاب "توسعه و مبانی تمدن غرب"شهید آوینی گرفتم.کتاب خیلی قشنگیه!

نازی!!نازی!!

نشریه "سحر"برای انجمن اسلامی دانشگاه است .پیشنهاد می کنم که حتما آن را بخوانید. هر وقت نشریه شان را می خوانم یک احساس ترحم خاصی نسبت بهشان پیدا می کنم.اما این یک تیکه را که خواندم ناخداگاه گفتم:نازی !!نازی!!بنده های خدا!!!.شما هم بخوانید جالب است:

{کاش کسی بود و به مقاله نویس مشهور شهر(یکدفعه فکر نکنید که منظورش حسین شریعتمداری است ها!نه اصلا!!)خبر می رساند که برای هرکسی دورانی به نام بازنشستگی هست که باید به فعالیت های خود پایان بدهد و به استراحت بپردازد}

حیف که حال نوشتن ندارم وگرنه حسابی درباره این جمله می نوشتم.

این جملات هم از دکتر شریعتی است که با توجه به ایام حج خواندنش خالی از لطف نیست.

{...و اکنون ،ابراهیمی،و اسماعیلت را به قربانگاه آورده ای.اسماعیل تو کیست؟چیست؟مقامت؟آبرویت؟شغلت؟پولت؟خانه ات ؟باغت؟اتومببیلت؟خانواده ات؟علمت؟درجه ات؟هنرت؟روحانیتت؟لباست؟نامت؟نشانت؟جانت؟جوانیت؟زیباییت؟و... من چه میدانم؟ این را باید خود بدانی و خدایت.من فقط می توانم نشانی هایش را به تو بدهم.آن چه تو را در راه ایمان ضعیف می کند،آن چه تو را در راه مسئولیت به تردید می افکند،آن چه دلبستگی اش نمی گذارد تا پیام حق را بشنوی و حقیقت را اعتراف کنی،آن چه تو را به توجیه و تاویل های مصلحت جویانه و ...به فرار میکشاند و عشق به او کور و کرت می کند و بالاخره آنچه برای از دست ندادنش،همه دستاوردهای ابراهیم وارث را از دست می دهی،او اسماعیل توست!اسماعیل تو ممکن است یک شخص باشد یا یک شیئی،یا یک حالت،یا یک وضع،و یا حتی یک نقطه ضعف!تو خود آن را هرکه هست و هرچه هست باید به منی آوری و برای قربانی انتخاب کنی.چه ذبح گوسفند به جای اسماعیل قربانی است و ذبح گوسفند به جای گوسفند قصابی!!!}

جنبش مدنی"بسیجی زیر گرفتن"هنوز ادامه دارد

ساعت 11شب.رفتگر شهرداری که دارد به سر کارش می رود یکدفعه می بیند که ماشینی با سرعت بالا قصد زیر گرفتنش را دارد.زود متوجه میشود و خود را به کنار خیابان پرتاب می کند.راننده به هدفش نمی رسد. می ایستد و به بیرون ماشین می دود و نعره میزند:بسیجی...(بییییب).رفتگر خیلی ترسیده ،با صدایی لرزان می گوید:بابا من که بسیجی نیستم!مرد خداجو می گوید:پس این شلوار چیه؟!رفتگر میگوید:دارم میرم سرکار این هم شلوار بسیجیه فقط چون شلوار نداشتم شلوار بسیجی پوشیدم وگرنه بسیجی نیستم.مرد خداجو بالاخره می رود و رفتگر بیچاره نفسی به راحتی می کشد.

اینها را خود رفتگر برایم تعریف کرد.اتفاقی که سال گذشته چندین نمونه از آن را دیده بودیم و پس از بیش از یک سال باز هم تکرار شد.ولی کجا؟شهر قم ،خواستگاه انقلاب. و کی؟حدود یک سال پس از مجلس ختم فتنه و از آن مهم تر درست در زمانی که سید خراسانی در این شهر نورافشانی می کند!.البته این اقدامات مردان خداجو تماما در چارچوب قانون اساسی است.طبق قانون اساسی جنگل آمازون و حومه بسیجی زیرگرفتن،چادر از سر زنان کشیدن،مسجد آتش زدن و رقاصی در ظهر عاشورا عین قانون اساسی است و جلوه تام و تمام جامعه مدنی و  جامعه ای متمدن.

یاد سید مرتضی آوینی افتادم که می گفت:"قسمت حزب الله از تمدن شهرنشینان غربت و مظلومیت است و راستش از دنیا توقعی جز این نیز نمی رود"

حزب الله همیشه مظلوم بوده و هست و خواهد بود و به جرم شلوار بسیجی داشتن باید به زیر ماشین برود و سزای اعمالش را یا مثل متوسلیان باید زیر شکنجه های اسراییل برای به رسمیت شناختن رژیم شیطان بدهد یا در روز عاشورا در محاصره و کتک مردان خداجو برای توهین به مولایش.یا مثل حسین غلام کبیری...یا مثل آیت و دیالمه..یا مثل...یا مثل...

بی شک حزب الله از این هم مظلوم تر هم خواهد شد ولی "حاشا که بچه بسیجی میدان را خالی کند"